|
من به آمار زمین مشکوکم اگر این شهر پر از آدمهاست پس چــــــــــرا این همــــــــــــــه دلــــــــــــها تنهــــــاست.
پــــــــــــيـــــــــامــــــــــــــــــك هـــــــــــــــاي جـــــــــــــــــور واجــــــــــــــــــــــور : ســـــلام بــــه دوستان گــــلم.از اینکه تــو ایـــن مدت نسبت بـــه بهـــار و من لــطـــف داشتین خـیلی ممنونم .هـــمینچــــوری کــــه در جــریــــان هـستیــن بهـــار رفت و مـدیــریت ایــــن وبـــلاگ و سپـــرد بـــه مــن و از ایــــن بــــه بــعد بـــه نیابت از بـــهــار جــــان من در خدمت شمــــا هستـــم. جـهت آشنایـــی بـیــشتر از دوستـــان مـــی خوام یـــا از طریق مسنجر یــــا در بــخش نـــظرات خـــودشون و مـعرفی کنن .واسـه شروع مــن خودم و اینجـا مـعرفــی میـکنــم مـــن حــمــیــد هــســـتــم 22 ســالــه از مــشــهــد مــقــدس . شـــغـلــــم آهنگسازیــه والبته گـــاهی هم دست به قلم میشم و بهار خانومم یــکی از آشنـــایــان خــانــوادگــی مـــــــا هــستــن کــــه ارادت خاصی نصبت بهشـون داریـم ایــــن و گفتم واسه شفاف ســازی بیشــتر موضوع ودیگر هـیـچ.ادبیاتم کـــاملا بـــا بــهار متفاوتـه فــقـــط سر یــه موضوع بــاهــم تفاهــم داریـم کــه در جمـــع دوستــان بـــهار رو نداشتــــم بــــه عـــلـــت مشغــل هـــای کــــاری امــــا از امـــروز کــمــر هــمـــت بــستـــم تـــا بــــا کـــمــک شــمــا دوستـــان ، وبـــــلاگ بــــهـــارووو رو یــــــه ســـرو ســــامونــــه درســت و حســــابی بدیـم مــــــــــنــــتــــظــــر پــــــــــــی ام هـــــــــــــاتـــــــــــــون هـــــــــــســــــتـــــــــم.
سلام به دوستان گلم.از این که این همه راه بیخودی کشوندمتون تا اینجا معذرت میخوام خب مختصرو مفیدش میکنم که حوصلتون سر نره. .تو این مدت 2 ماه که این وبلاگ رو ساختم دوستای خیلی خوبی پیدا کردم که یکی از یکی بهتر و مهربون تر
سلام به دوستان گلم. این اپم هم بسیار مذخرفه و مواد تشکیل دهندش ۲ عدد شعر کوتاهه که یکیش بسیار تکراریه و اون یکی شعرش هم معلوم نیست از کجا اومده
اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شد ؛ توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره!!!؟
در هوای تاریک – روشن
سکوت نه از بي * صدائيست نفس هست و حرف هم ازناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست سکوت از عادت نيست از روزمرگي وفراموش شدگيست از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي ازسکوت از فريادهاي در گلومانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد. از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگارشده
طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم طلب مهر زهر چشم خماری نکنیم به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم دگر حتی طلب اب ز دریا نکنیم دگر انروز پس قلب سیاهی نرویم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
سلام بچه ها.یکم راجع به خودم نوشتم =>من سال اول راهنمایی بودم با یه دختری اشنا شدم که اسمش موژان بود.بر عکس من که اخلاقام بیشتر شبیهه پسرا بود این دوستم عین این دخترای نازک نارنجی بود.زنگای ورزش من میشستم مجله ورزشی میخوندم یا تمرینای باشگامو انجام میدادم با یه شکلات گذاشتن تو دست هم شروع شد.گفت:دوستیم؟گفتم اره.گفت تا کی؟گفتم دوستی که تا نداره.گفتش تا قیامت؟گفتم دوستی که تا نداره.گفت پس تا بعد از زنده شدن ادم ها,گفتم دوستی که تا نداره.اون معنی دوستی بدون تا رو نمیفهمید,برای همین به اون گفتم اصلا تو براش یه تا بکش از این سر دنیا تا هر جا که دلت میخواد.من شکالا تامو میخوردم ولی اون همه ی شکلا تاشو نگه میداشت بهش می گفتم بخور.می گفت:نه میخوام نگهش دارم. اگه یه روز مورچه ها بیانو همه ی شکلا تارو بخورن چی؟؟؟میگفت مواظبشونم ,توی یه صندوق نگهشان داشتم.۲۰ سال گذشت من و اون هر دو تامون بزرگ شدیم یه روز اومد و گفت میخواد بره یه جای دور اون دور دورا اما زود بر میگرده.میدونستم که دیگه بر نمی گرده چون که یادش رفته بود برام شکلات بیاره دوتا شکلات یکی گذاشتم توی این دستش یکیم گذاشتم توی اون دستش.گفتم شکلات سمت راستی برای اینکه بخوری و اون یکی برای صندوق کوچیکت.بعد اون هر دو تاش رو خورد انگار یادش رفته بود برای شکلاتاش صندوق کوچیکی ام داره.....لحظه ی مرگش گفتند چه ارزویی داری.گفت ارزو دارم امیر کوچولو وقتی بزرگ شد برا دوستیهاش تا نذاره. این کجاش قشنگه؟حق بدین که مسخرش میکردم دیگه اصلانم گریه دار نیست
من از قصه زندگی ام نمی ترسم ای بهار زندگی ام اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. بدان که قلب من هم شکسته این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند. اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت که با کشتی باشکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست. ثروت، مرا هم با خود می بری؟" ثروت جواب داد: "نه نمی توانم. مقدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم." عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد. "غرور لطفاً به من کمک کن." "نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی." پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد. "غم لطفاً مرا با خود ببر." "آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم." شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد. ناگهان صدایی شنید: " بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم." صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند ناجی به راه خود رفت. عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید: " چه کسی به من کمک کرد؟" دانش جواب داد: "او زمان بود." "زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟ دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که: "چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.
خبر داری وهیچکس نمیداند و قتی به زبان دیگران حرف میزنی ولی کسی نمیفهمد و وقتی فریاد میزنی کسی صدایت را نمیشنود وقتی تمام درها به رویت بسته است............... ..... انگاه دستهایت ر ا بسوی اسمان بلند میکنی و از اعماق قلب تنها و عاشق وگریانت بانگ بر می اوری که ای خدای بزرگ دوستت دارم و حس میکنی که دیگر تنها نخواهی ماند.....
|
About![]()
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن؛ با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند! Archivesهفته سوم خرداد 1388هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 Authorsبهارحمید LinksSpecific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
الهه جونم Categories |